بیست و سه ماهگیت مبارک
عزیزدلم چشم به هم بزنیم روزها میگذره و تو بزرگتر میشی بیست و سه ماه گذشت پارسال این موقع ها در تب و تاب کارهای تولدت بودم امسال به خواست بابا قراره یه کم خودمونی تر تولد واست بگیریم ولی پسرم الان دیگه معنی تولد رو میفهمی . . .
بهت میگم آرش واسه تولدت چی بگیرم
میگی کیک
میگم آره کیک می گیرم شمع بذاریم روش
میگی غایه یعنی داغه
بعد فوت میکنی . . .
خلاصه حسابی بزرگ و شیرین زبون شدی دیگه کلی واسه خودت حرف می زنی و و سعی میکنی دو سه تا کلمه رو بذاری پیش هم جمله بگی . . .
و اما چند کلمه از لغت نامه آرش :
شیری : لیمو شیرین
قاچ : قارچ (عاشق قارچ هستی )
شیشه : شیشه و پستونک رو میگی
آیش : آرش
منه: مال منه
غایه : داغه
سریه : سرده
سبز : رنگ مورد علاقه ات
دسسش: دست کش
پاک : پارک
تاک تیک : ساعت
راستی یه شعر هم یاد گرفتی البته با مامان میخونی
مامان :یه توب دارم
آرش :قلقلیه
مامان : سرخ و سقید و
آرش : سبزه ( اصرار داری که آبی نیست و سبزه و وقتی میگم آبیه عصبانی میشی )
مامان : می زنم زمین
آرش : بااااا ( یعنی بالا میره )
مامان : نمیدونی تا کجا میره
آرش : سرش رو به چپ و راست تکون میده ( یعنی نمیدونی )
مامان : من این توپ رو نداشتم مشقهام رو خوب نوشتم
آرش : بابا عیدی (یعنی بابا بهم عیدی داد )
مامان : یه توپ
آرش : قلقلی . . .
بعدش هم واسه خودت دست می زنی و میگی دسس
خلاصه اینکه خیلی شیرین و بامزه شدی حیف که نمیشه همه چی رو توی جملات بیان کرد
راستی حسابی هنرمندی و واسه خودت نقاشی میکشی هر وقت هم ازت بپرسیم چی میکشی میگی بابا . . .

این هم شاهکار خلق شده توسط آرش جون یا همون عکس بابا



بیست و سه ماهگیت مبارک
